بی سابقهدیکشنری فارسی به انگلیسیall-time, record, unexampled, unheard-of, unparalleled, unprecedented, unsurpassed
بی سابقهلغتنامه دهخدابی سابقه . [ ب ِ ق َ / ق ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + سابقه ) آنچه که سابقه ندارد. آنچه که قبلاً نبوده است . که ریشه در دیرینه ندارد. که پیشینه ندارد. رجوع به سابقه
بدیعفرهنگ مترادف و متضادابتکاری، بکر، بیسابقه، تازه، خوب، خوش، طرفه، عجیب، نادره، نادیده، نو، نوظهور، نیکو ≠ کهنه
اشدودلغتنامه دهخدااشدود. [ اَ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) یکی از شهرهای پنج گانه ٔ فلسطینیان بود که در قسمت یهودا واقع شده بود و این شهر که محل پرستش بتی «واگون » نام بود، بمسافت 3 میل
شهرآشوبلغتنامه دهخداشهرآشوب . [ ش َ ] (نف مرکب ) آشوبنده ٔ شهر. (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). که شهر را به آشوب و فتنه و فساد کشد. || کسی که در حسن و جمال ، فتنه ٔ شهری باشد. کس