بیزوترشولغتنامه دهخدابیزوترشو. [ ت ُ ] (اِ مرکب ) نوعی خرمادر حاجی آباد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیزو شود.
بیزونلغتنامه دهخدابیزون . [ زُن ْ ] (فرانسوی ، اِ) پستاندار سمدار شاخ کوتاه وابسته به گاو اهلی ، از نوع بیسون (Bison) دارای یالی انبوه بر روی شانه که تا پهلوها پیش میرود. بیزون ا
بیزوترشولغتنامه دهخدابیزوترشو. [ ت ُ ] (اِ مرکب ) نوعی خرمادر حاجی آباد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیزو شود.
بیزونلغتنامه دهخدابیزون . [ زُن ْ ] (فرانسوی ، اِ) پستاندار سمدار شاخ کوتاه وابسته به گاو اهلی ، از نوع بیسون (Bison) دارای یالی انبوه بر روی شانه که تا پهلوها پیش میرود. بیزون ا
ضعففرهنگ مترادف و متضادبیبنیگی، بیحالی، بیزوری، بیقوتی، درماندگی، زبونی، سستی، غش، فتور، ناتوانی، نقاهت، وهن ≠ قدرت، قوت
ناتوانفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحال، بیزور، درمانده، رنجور، زبون، سست، ضعیف، عاجز، علیل، کمزور، مریض، نحیف، نزار ۲. عنین ۳. فرسوده، قاصر، کاهل، کمجثه ≠ توانمند