بیزاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشمئزاز، تنافر، تنفر، دلزدگی، رمیدگی، ضجرت، کراهت، ملال، ملالت، نفرت، وازدگی ≠ اشتیاق، رغبت، علاقهمندی ۲. ابراء، برائت ۳. طلاق، جدایی، متارکه،
بیزاریدیکشنری فارسی به انگلیسیabhorrence, abomination, allergy, antipathy, aversion, detestation, disgust, dislike, distaste, execration, hate, hatefulness, hatred, loathing, nausea, odium,
چکلغتنامه دهخداچک . [ چ َ ] (اِ) قباله باشد. به تازی صک گویند. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص 276). قباله و برات باشد.(فرهنگ اسدی حاشیه ٔ ص 276). برات وظیفه و مواجب و بیعانه و حجت و من
بثلغتنامه دهخدابث . [ ب َث ث ] (ع اِ) حال . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || حاجت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || اندوه سخت . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آن
فخنرلغتنامه دهخدافخنر. [ ف ِ ن ِ ] (اِخ ) گوستاو تئودور. فیلسوف دانشمند آلمانی . در سال 1801 م . متولد شد و در 1822 در علوم زیستی از دانشگاه لیپزیک فارغ التحصیل گشت ، پس از آن ب
جکسنلغتنامه دهخداجکسن . [ ج َ س ُ ] (اِخ ) آبراهام والنتین ویلیامز جکسن . خاورشناس و از استادان نامدار آمریکائی ، مدت چهل سال در دانشگاه کلمبیا استاد زبانهای هندوایرانی بود و در