بیروجلغتنامه دهخدابیروج . (اِ) مهرگیاه . (ناظم الاطباء).اما این کلمه مصحف یبروح است . رجوع به یبروح شود.
بُرُوجٍفرهنگ واژگان قرآنبرجها -بناهاي استوار وريشه دار-صورتهاي فلکي (کلمه بروج جمع بُرج و برج به معناي آن بنائي است که در چهار گوشه ی قلعهها بنا ميکنند و بنيان آن را محکم ميکنند تا ب
لکشمیلغتنامه دهخدالکشمی . [ ل َ] (اِخ ) و فی بشن دهرم قول مارکندیو عند ذکره الروحانیین ان کل واحد من براهم و کارتکیوبن مهادیو و لکشمی ... و سببه ان لکشمی زوجة باسد یوتخلی عن بل ب