بیرنلغتنامه دهخدابیرن . [ رُ ] (اِ، ق ) مخفف بیرون است که نقیض اندرون باشد. (برهان )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). مخفف بیرون است چنانکه اندر مخفف اندرون است . (انجمن آرا). برون : ا
بیرنگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. یکرنگی، اخلاص، صمیمیت ۲. صداقت ۳. بیریایی، بیتزویری ۴. فاقد رنگ، بیرنگ ( بودن)
بیرنجلغتنامه دهخدابیرنج . [ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + رنج ) آسوده . راحت . سلیم . سالم . بی درد و رنج . تندرست : باز تو بیرنج باش و جان تو خرم با نی و با رود و بانبیذ قناروز. رودک
بیرنجاسبلغتنامه دهخدابیرنجاسب . [ رَ ] (اِ) گیاهی است که آن را بوی مادران گویند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به برنجاسب شود.
بیرنگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. یکرنگی، اخلاص، صمیمیت ۲. صداقت ۳. بیریایی، بیتزویری ۴. فاقد رنگ، بیرنگ ( بودن)