بیرانوندلغتنامه دهخدابیرانوند. [ ب َ ن َ وَ ] (اِخ ) از طوایف بالاگریوه و هُرﱡو. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 66).
بیرانوندلغتنامه دهخدابیرانوند. [ ب َ ن َ وَ ] (اِخ ) یکی از ایلات کرد ایران از طوایف ایل پیشکوه است و تقریباً ده هزار خانوار و 60000تن سکنه دارد. دارای دو قسمت است بیرانوند یاراحمد
بیجنوندلغتنامه دهخدابیجنوند. [ ج ِ وَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش شیروان چرداول است که در شهرستان ایلام واقع است و مرکب از هشت آبادی بزرگ و کوچک میباشد و دارای 1560 تن س
بیدادوندلغتنامه دهخدابیدادوند. [ وَ ] (ص مرکب ) بیدادگر وبیدادمند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) : ره ایمن شد از دزد بیدادوندخرامنده شد راهرو بیگزند. ؟ (از آنندراج ).و رجوع به بیدادگ
بحرانمندیcriticalityواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی از مراحل تکوین یک سامانه که ویژگیهای کمّی و کیفی آن در آستانۀ تغییر ناگهانی قرار میگیرد
سپهوندواژهنامه آزاداز طوایف ایل بزرگ بیرانوند ساکن خرم اباد. تیره ای از خوانین ایل بزرگ بیرانوند، واقع در شهرستان خرم آباد استان لرستان.
بی بی طلاییلغتنامه دهخدابی بی طلایی . [ طَ ] (اِخ ) تیره ای از ایل بیرانوند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 67).
تاریهالغتنامه دهخداتاریها. (اِخ ) تیره ای از ایل بیرانوند دارای 1000 تن سکنه . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 67).
تیره شبانلغتنامه دهخداتیره شبان . [ رَ ش َ ] (اِخ ) تیره ای از ایل بیرانوند. (از جغرافیایی سیاسی کیهان ص 67).