بیمانندفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیبدیل، بیمثال، بیچون، بیمثل، بینظیر، بیهمتا، فرد، فرید، یکتا، یگانه ۲. تک، نادر، نادره، یکه ≠ عادی ۳. یتیم
بیمانعbarrier-freeواژههای مصوب فرهنگستانویژگی تسهیلاتی که استفاده از آنها برای همۀ افراد از جمله معلولان بهسهولت امکانپذیر باشد
بیذرانیلغتنامه دهخدابیذرانی . [ ب َ ذَ نی ی ] (ع ص ) مرد بسیارگوی و افشاکننده ٔراز. (از منتهی الارب ). بیذار. رجوع به بیذار شود.
بیرمانیلغتنامه دهخدابیرمانی . (اِخ ) برمه . نام جمهوری واقع در جنوب شرقی آسیا در شبه جزیره ٔ هندوچین . پایتختش رانگون است . و رجوع به برمه شود.