بیدخوانواژهنامه آزادبیدخوان(بیدخون)(bidkhon) روستایی با آب و هوای کوهستانی خنک و سرسبز. که در امتداد رودخانه است و روستای هدف گردشگری. واقع در استان کرمان شهرستان بردسیر فاصله از
بیدخوانلغتنامه دهخدابیدخوان . [ خا ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش بافت شهرستان سیرجان دارای 9 آبادی و 1200 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8) (از دائرة المعارف فارسی )
بادخوانیلغتنامه دهخدابادخوانی . [ خوا /خا ] (اِخ ) چشمه ای است که در یکی از ده های دامغان بود که نام آن ده هوا بود و اگر لته ٔ زن حایض و امثال آن از قاذورات در آن چشمه بیفکنند باد س
بادخوانلغتنامه دهخدابادخوان . [ خوا / خا ] (اِ مرکب ) کنایه از مردم هرزه گوی و خوش آمدگوی باشد. (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنایه از مردم هرزه گوی و خوش آمدگوی و مت
بدخوانلغتنامه دهخدابدخوان . [ ب َ خوا / خا ] (ن مف مرکب ) خطی که خوب خوانده نشود. (آنندراج ) : جوهر از تیغ زبان شد ریخت تا دندان مراگفتگو شد همچو سطر بی نقط بدخوان مرا.محمدرفیع وا
بیدخانیلغتنامه دهخدابیدخانی . (اِ مرکب ) قسمی مرکبات بشکل پرتقال طلائی هشت سانتیم ترش طعم . (یادداشت مؤلف ).
بافتلغتنامه دهخدابافت . (اِخ ) شهرکی است به کرمان ، آبادان و با نعمت . (حدود العالم ). در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : بافت نام یکی از بخشهای شهرستان سیرجان و همچنین نام قصب
قلعه عسکرلغتنامه دهخداقلعه عسکر. [ ق َ ع َ ع َ ک َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مشیز شهرستان سیرجان . این ده در خاور بخش مشیز واقع و حدود آن به شرح زیر است :از طرف شمال به دهستان نگ
بادخوانیلغتنامه دهخدابادخوانی . [ خوا /خا ] (اِخ ) چشمه ای است که در یکی از ده های دامغان بود که نام آن ده هوا بود و اگر لته ٔ زن حایض و امثال آن از قاذورات در آن چشمه بیفکنند باد س
بادخوانلغتنامه دهخدابادخوان . [ خوا / خا ] (اِ مرکب ) کنایه از مردم هرزه گوی و خوش آمدگوی باشد. (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنایه از مردم هرزه گوی و خوش آمدگوی و مت