بیدانجیرلغتنامه دهخدابیدانجیر. [ اَ ] (اِ مرکب ) در اصل بادانجیر بمعنی شکافته و شکسته ٔ باد چون چوبش کمال نازک باشد از شدت باد شکسته میشود. (از غیاث ). بوته ٔ کرچک . (جهانگیری ). در
ده بیدانجیرلغتنامه دهخداده بیدانجیر. [ دِه ْ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . واقع در 12هزارگزی شمال باختری قلعه کلات مرکز دهستان . دارای 100 تن س
بادانجیرلغتنامه دهخدابادانجیر. [اَ ] (اِ مرکب ) نوعی از درخت انجیر است که پیش از همه ٔ درختان میوه دهد و انجیر آن کاواک و پرباد میباشد. (برهان ) (جهانگیری ). انجیر بادی . قسمی از در
ده بیدانجیرلغتنامه دهخداده بیدانجیر. [ دِه ْ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . واقع در 12هزارگزی شمال باختری قلعه کلات مرکز دهستان . دارای 100 تن س
دندفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتخم میوۀ بیدانجیر ختایی که بهاندازۀ پستۀ کوچک است و هر سه دانۀ آن در یک غلاف جا دارد و در ابتدا سبزرنگ است و پس از رسیدن زرد یا سیاه میشود. مغز آن در طب به کا
کنتولغتنامه دهخداکنتو. [ ک ِ ن َ ] (اِ) تخم بیدانجیر است و به عربی حب الخِروع خوانند. گرم و خشک است در دوم و مسهل بلغم باشد و قولنج را بگشاید.(برهان ). تخم بیدانجیر است که مسهل
طمرالغتنامه دهخداطمرا. [ طَ ] (اِ) بیدانجیر را گویند. آن دانه ای باشد که از آن روغن گیرند و بعربی خروع خوانند. (برهان ) (آنندراج ). خروع . کرچک . به رومی خروع است . (فهرست مخزن