بیدادگریلغتنامه دهخدابیدادگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) بیدادی . ظلم و تعدی و ستم و زبردستی و بی قانونی . (ناظم الاطباء). ظلم . ستم . تعدی . مقابل دادگری : دل من خواهی و اندوه دل من نب
بیدادگردیکشنری فارسی به انگلیسیdespot, heavy-handed, inhuman, oppressive, tyrannical, tyrannous, tyrant
قسطلغتنامه دهخداقسط. [ ق َ ] (ع مص ) جور و بیدادگری کردن و از حق بازگردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پریشان و پراکنده نمودن چیزی را. (منتهی الارب ). قسوط به هر دو
مظلومیتلغتنامه دهخدامظلومیت . [ م َ می ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) در برابر بیدادگری قرار گرفتن . در معرض تجاوز و ستم واقع شدن . بی دفاع ماندن در مقابل تجاوز و بیدادگری .