بیدادگردیکشنری فارسی به انگلیسیdespot, heavy-handed, inhuman, oppressive, tyrannical, tyrannous, tyrant
بیدادگرلغتنامه دهخدابیدادگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) بیدادمند. بیدادوند. ستمگر و متعدی و ظالم . (ناظم الاطباء). جائر. غاشم . ستمکار. غشوم . متعدی . قاسط. ستم پیشه . جفاکار. جفاپیشه . طاغ
ستمکار، ستمکارفرهنگ مترادف و متضادبیدادگر، جبار، جفاپیشه، ستمکاره، جفاکار، ستمگر، سفاک، شریر، ظالم، مردمآزار ≠ عادل، دادگر