جعثملغتنامه دهخداجعثم . [ ج ِ ث ِ ] (ع اِ) بیخ گیاه صلیان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
صمالیخلغتنامه دهخداصمالیخ . [ ص َ ] (ع اِ) بیخ گیاه نصی که باریک باشد. (منتهی الارب ). صمالیخ النصی ما رق من نبات اصوله . (اقرب الموارد).
گندیسکلاواژهنامه آزادکندس . [ ک ُ دُ ] (اِ) بیخ گیاهی است . (آنندراج ). بیخ گیاهی که درون آن زرد و برونش سیاه و مقیی ٔ و مسهل و سفوف آن را چو به بینی کشند عطسه آورد. کلمه کلا (kala
کندسلغتنامه دهخداکندس . [ ک ُ دُ ] (اِ) بیخ گیاهی است . (آنندراج ). بیخ گیاهی که درون آن زرد و برونش سیاه و مقیی ٔ و مسهل و سفوف آن را چو به بینی کشند عطسه آورد. (ناظم الاطباء).
کوشادلغتنامه دهخداکوشاد. (اِ) بیخ گیاهی باشد خوشرنگ و آن را جنطیانا گویند، تریاق جمیع زهرهاست . (برهان ) (آنندراج ). ریشه ٔ تلخ که جنطیانا نیز گویند. (ناظم الاطباء). کوشاذ. گوشاد