بدخیالیلغتنامه دهخدابدخیالی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) بدگمانی . (فرهنگ فارسی معین ). سؤظن . (یادداشت مؤلف ).
abandonدیکشنری انگلیسی به فارسیرها کردن، واگذاری، بیخیالی، رها سازی، تسلیم شدن، ترك گفتن، واگذار کردن، تبعید کردن، دل کندن
بیعلاقگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیتفاوتی، بیرغبتی، بیمیلی، دلزدگی، سردی ≠ علاقهمندی ۲. بیمبالاتی، سپوزهکاری، لاابالیگری، لاقیدی ۳. بیخیالی، بیغمی ۴. تنپروری ≠ مجاهدت، پویایی