بیجهفرهنگ انتشارات معین(بِ جَ) ( اِ.) 1 - مقداری از کالا که بدون وزن کردن و شمردن ، خرید و فروش شود. 2 - مقدار زمینی که بتوان در آن صد من بذر کاشت .
بیجهلغتنامه دهخدابیجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) معشوقه کلمه ٔ فارسی است و این مصغر و مخفف بی بی است . (غیاث ). (از تاج العروس ) (یادداشت بخط مؤلف ). و هو العرس و العرس حائط بین حائط
بیژهلغتنامه دهخدابیژه . [ ژَ / ژِ ] (ص ) ویژه . خالص و بی آمیزش و بیغش .(برهان ). خالص و پاک و بیغش ، و آنرا ویژه نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). || خاص و خاصه . (برهان ) (ان
بری بیجهلغتنامه دهخدابری بیجه . [ ب َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش موسیان شهرستان دشت میشان . سکنه ٔ آن 300 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و روغن است . ساکنان این ده از طایفه ٔ ع
بری بیجهلغتنامه دهخدابری بیجه . [ ب َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش موسیان شهرستان دشت میشان . سکنه ٔ آن 300 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و روغن است . ساکنان این ده از طایفه ٔ ع