بیجنلغتنامه دهخدابیجن . [ ج َ ] (اِخ ) بیژن است که پسر گیوبن گودرز باشد. (برهان ) (از شرفنامه ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). و رجوع به بیژن شود.
بیژنفرهنگ نامها(تلفظ: bižan) (پهلوی) (در اعلام) نام پهلوان ایرانی ، پسر گیو و دختر زاده یا خواهر زاده رستم ، که داستان دلاوریهای او در شاهنامهی فردوسی و بیژن نامه آمده است.
بیژنلغتنامه دهخدابیژن . [ ژَ ] (اِخ ) نام پسر گیو نواده ٔ گودرز و خواهرزاده ٔ رستم . از پهلوانان و ناموران داستانی ایران بروزگار کیخسرو. داستان او و دلاوریهایش در شاهنامه ٔ فردو
بیجن آبادلغتنامه دهخدابیجن آباد. [ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ شهرستان ملایر است که دارای 433 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
بیجنوندلغتنامه دهخدابیجنوند. [ ج ِ وَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش شیروان چرداول است که در شهرستان ایلام واقع است و مرکب از هشت آبادی بزرگ و کوچک میباشد و دارای 1560 تن س
چاه بیجنلغتنامه دهخداچاه بیجن . [ هَِ ج َ ] (اِخ ) نام چاهی که افراسیاب بیژن را در آن بند کرده بود. (آنندراج ). چاه ارژنگ . چاه بیژن : این چاه بیجن است مسیحا خموش باش چندان نشین که
بیجن آبادلغتنامه دهخدابیجن آباد. [ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ شهرستان ملایر است که دارای 433 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
بیجنوندلغتنامه دهخدابیجنوند. [ ج ِ وَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش شیروان چرداول است که در شهرستان ایلام واقع است و مرکب از هشت آبادی بزرگ و کوچک میباشد و دارای 1560 تن س
چاه بیجنلغتنامه دهخداچاه بیجن . [ هَِ ج َ ] (اِخ ) نام چاهی که افراسیاب بیژن را در آن بند کرده بود. (آنندراج ). چاه ارژنگ . چاه بیژن : این چاه بیجن است مسیحا خموش باش چندان نشین که
چالاب زردلغتنامه دهخداچالاب زرد. (اِخ )دهی است از دهستان بیجنوند بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام که در 23 هزارگزی جنوب خاوری چرداول کنار راه مالرو بیجنوند به چرداول واقع شده . کوهستا