بیثباتفرهنگ مترادف و متضاد۱. سست، نااستوار، ضعیف، لرزان، ناپایدار، نامحکم ۲. بیدوام ۳. بیقرار، متلون، مردد، هردمخیالی، هوایی ۴. بیدوام، پادرهوا، متغیر، ناپایدار ≠ استوار، باقی ۵. نامتعاد
بیثباتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام یثباتی، بوالهوسی، تغییر عقیده▼، تجدید نظر، ازگذشتهبریدن، توبه نادرستی، فقدانوظیفه، خیانت، فرقهگرایی چشمپوشی تناقضگويى، فقدانمسئولیت،
بیثباتی هیجانیemotional liabilityواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن، فرد نسبت به مسائل واکنش نامناسب نشان میدهد، مانند خندیدن به موضوعی که خندهدار نیست یا خندیدن در زمانی که فرد احساس ناکامی یا خشم دارد