بیت السفر و الدینلغتنامه دهخدابیت السفر و الدین . [ ب َ تُس ْ س َ ف َ رِ وَدْ دی ] (اِخ ) در احکام نجوم برج پس از بیت الموت باشد و آن بیت نهم است . (یادداشت بخط مؤلف ).
لکۀ بیتوBitot's spotواژههای مصوب فرهنگستانلکههای مثلثی خاکستری و کفمانند که براثر کمبود ویتامین A بر روی ملتحمۀ چشم به وجود میآیند
غزللغتنامه دهخداغزل . [ غ َ زَ ] (ع مص ) سخن گفتن با زنان و عشقبازی نمودن . (منتهی الارب ). حدیث زنان و حدیث عشق ایشان کردن . (آنندراج ). محادثه با زنان . (اقرب الموارد). بازی
رازللغتنامه دهخدارازل . [ زِ ] (اِخ ) نام راوی اشعار استاد رودکی سمرقندی همچون مج : بلبل بشود رازل راوی ّ و بخواندبیت و غزل رودکی اندر حق عیّاررازل نه همانا که بدی همچو نظامی در
شاعربارهلغتنامه دهخداشاعرباره . [ ع ِ رَ / رِ ] (ص مرکب ) دوست دارنده ٔ شاعر. (آنندراج ) : نیست شهرت طلب و خسرو شاعرباره تا به بیت و غزل و شعر روان بفریبم .مولوی .
بارهلغتنامه دهخداباره . [ رَ / رِ ] (پسوند) بصورت پسوند در ترکیب با کلمات به معنی دوست دارنده و حریص آید. غلام باره ؛ یعنی پسردوست . بمعنی دوست هم آمده . (برهان ) (دِمزن ) (غیاث
لهولغتنامه دهخدالهو. [ ل َهَْ وْ ] (ع اِ) زن که بدان بازی کنند یا فرزند. (منتهی الارب ). بازی . طرب . لعب . ملهی . آنچه مشغول کند مردم را. چیزی که از عمل خیر بازدارد. (منتخب ال