بیت الشرففرهنگ فارسی عمید / قربانزادههریک از خانههایی که شرف سیارهای در آن است، مانندِ حَمَل که شرف آفتاب در آن است: ◻︎ یعنی که قرص خورشید از حوت در حمل شد / کرد اعتدال بر وی بیتالشرف مقرر (خاقا
بیت الشرفلغتنامه دهخدابیت الشرف . [ ب َ تُش ْ ش َ رَ ] (ع اِ مرکب ) خانه ٔ بلندی و بزرگی . (غیاث ). || (اصطلاح نجوم ) برجی که در آن یکی را از هفت ستاره ٔ سیاره سعادتی و شرف حاصل شود
بیت المالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] اموال عمومی متعلق به دولت اسلامی.۲. خزانۀ دولت اسلامی.
بیت الغزلواژهنامه آزادشاه بیت را نمی توان برای غزل به کار برد.همه شعرها شاه بیت دارند اما به شاه بیت غزل؛تنها بیت الغزل می گویند.
بیت شرفلغتنامه دهخدابیت شرف . [ ب َ / ب ِ ت ِ ش َ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به بیت الشرف شود.
شرفلغتنامه دهخداشرف . [ ش َ رَ ] (ع اِ) بلندی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || جای بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکان مرتفع.(ف
طعنه داشتنلغتنامه دهخداطعنه داشتن . [ طَ ن َ / ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) توبیخ و سرزنش کردن . طعنه زدن : گشته تا بیت الشرف از مقدمت کاشانه ام طعنه بر خورشید دارد خشت فرش خانه ام .مخلص کاشی
مشتریلغتنامه دهخدامشتری . [ م ُ ت َ ] (اِخ ) ستاره ای که سعد اکبر است . (منتهی الارب ). ستاره ای از سیارات فلک ششم که آن رابه فارسی برجیس نامند. (از اقرب الموارد). نام ستاره ای ک
ثورلغتنامه دهخداثور. [ ث َ ] (ع اِ) گاو نر. بَقر. || گاو فلک . گاو گردون . یکی از صور دوازده گانه ٔ منطقةالبروج میان حمل و جوزا و آن چون نیم گاوی تخیل شده که روی سوی مشرق و پشت