بیتوته کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. شبزندهداری کردن، شب نخفتن ≠ خفتن ۲. شب دور از خانه به سر بردن ۳. بیدار ماندن
بیتوته کردنفرهنگ انتشارات معین( ~. کَ دَ) [ فا - ع . ] (مص ل .) 1 - شب در جایی ماندن . 2 - تا صبح بیدار بودن .
بیتوتهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تهجد، شببیداری، شبزندهداری، مبیت، مساهرت ۲. اتراق، اقامتموقت، توقف شبانه
بیتوتهفرهنگ انتشارات معین(بَ تَ یا بِ تِ) [ ع . بیتوتة ] 1 - (مص ل .) شب ماندن در جایی . 2 - شب زنده - داری . 3 - (اِمص .) شب ماندگی .
بیتوتةلغتنامه دهخدابیتوتة. [ ب َ تو ت َ ] (ع مص ) شب گذاشتن و شب کار کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). شب گذاشتن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). || به شب کردن چنین . (منتهی
بیتوتةلغتنامه دهخدابیتوتة. [ ب َ تو ت َ ] (ع مص ) شب گذاشتن و شب کار کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). شب گذاشتن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). || به شب کردن چنین . (منتهی
شب خواب داشتنلغتنامه دهخداشب خواب داشتن . [ ش َ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) بیتوته کردن زنی روسپی با مردی . شب کردن زنی بدکاره با مردی .