بیأسلغتنامه دهخدابیأس . [ ب َ ءَ ] (ع ص ، اِ) مرد سخت دلاور. (ناظم الاطباء). || شیر. (منتهی الارب ).
بیاساسفرهنگ مترادف و متضادبیاصل، بیبنیاد، بیپایه، بیربط، بیسروته، پوچ، سست، سستبنیان، مهمل، نامعتبر، واهی ≠ معتبر، اساسمند، محکم
پوچفرهنگ مترادف و متضادبیاساس، بیبنیاد، بیفایده، بیمعنی، بیهوده، پوک، تهی، چرند، خالی، صفر، کشکی، مزخرف، میانتهی، واهی، هجو، هیچ، یاوه