بیانفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاویل، تبیین، تعبیر، توضیح، شرح ۲. ابراز، اشعار، اظهار، تقریر ۳. تلفظ، سخن، کلام، گفتار، نطق ۴. اعتراف ۵. آشکار شدن، پیدا شدن، هویدا گشتن ≠ تحریر، ترقیم، نوش
بیاندیکشنری فارسی به انگلیسیair, account, definition, delivery, demonstration, depiction, enunciation, explanation, expression, locution, statement, utterance, voice, wording, parlance
بیانفرهنگ انتشارات معین(بَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پیدا شدن ، آشکار شدن .2 - (اِمص .) شرح ، توضیح . 3 - زبان آوری ، فصاحت . 4 - ( اِ.) علمی است که آوردن یک معنی به طرق گوناگون را می آمو
راست بیانلغتنامه دهخداراست بیان . [ ب َ ] (ص مرکب ) بیان کننده براستی . راستگو. صادق القول . راست گفتار : وصف تو آن است کز زبان توگفتم من بمیان ترجمان راست بیانم .سوزنی .
متأوللغتنامه دهخدامتأول . [ م ُ ت َ ءَوْوِ ] (ع ص ) بیان کننده ٔ چیزی که کلام بدان بازمی گردد. (آنندراج ). تأویل کننده و مفسر. (ناظم الاطباء).
مبینلغتنامه دهخدامبین . [ م ُ ب َی ْ ی ِ] (ع ص ) بیان کننده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) || پیدا و آشکار کننده . (ناظم الاطباء).