بیانهلغتنامه دهخدابیانه . [ ب َ ن َ ] (اِخ ) نام شهری است درهندوستان که نیل از آنجا خیزد و آن چیزی باشد که بدان چیزها رنگ کنند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). شهری در هند که نی
حصن بیانةلغتنامه دهخداحصن بیانة. [ ح ِ ن ِ ب َ ن َ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 131).
ناقل داماندازی بیانهexon trapping vectorواژههای مصوب فرهنگستانناقلی دوکارکردی با قابلیت همتاسازی که در روشهای آزمایشگاهی داماندازی به کار میرود
حصن بیانةلغتنامه دهخداحصن بیانة. [ ح ِ ن ِ ب َ ن َ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 131).
بیانۀ رمزگذار حبهdomain-encoding exonواژههای مصوب فرهنگستانهر بیانهای از یک ژن هوهستهای که حبۀ خاصی از پروتئین همخوان را رمزگذاری میکند
تراپیرایشtrans-splicingواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن بیانههای دو رِنای پیک متفاوت، با برش و دوخت به یکدیگر، در تشکیل یک رنای رسیده شرکت میکنند متـ . تراـ رِناپیرایش trans-RNA splicing تر