بیامدنلغتنامه دهخدابیامدن . [ م َ دَ ] (مص ) آمدن : آهو ز تنگ و کوه بیامد بدشت و راغ بر سبزه باده خوش بوداکنون اگر خوری . رودکی .بیامد دوان دیده بان از چکادکه آمد ز ایران سواری چو
بیامدنلغتنامه دهخدابیامدن . [ م َ دَ ] (مص ) آمدن : آهو ز تنگ و کوه بیامد بدشت و راغ بر سبزه باده خوش بوداکنون اگر خوری . رودکی .بیامد دوان دیده بان از چکادکه آمد ز ایران سواری چو
آتش فروزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= آتشافروز: ◻︎ بیامد دوصد مرد آتشفروز / دمیدند، گفتی شب آمد به روز (فردوسی: ۲/۲۳۴).
ستادنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= ایستادن: ◻︎ بیامد به درگاه مهران ستاد / برِ تخت او رفت و نامه بداد (فردوسی: ۷/۲۶۷ حاشیه)، ◻︎ ستاده قیصر و خاقان و فغفور / یک آماج از بساط پیشگه دور (نظامی۲: ۱
تلاجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شوروغوغا: ◻︎ شب بیامد بر درم دربان باج / در بجنبانید با بانگ و تلاج (طیان: شاعران بیدیوان: ۳۱۲).۲. مشغله؛ گرفتاری.
کافورمویلغتنامه دهخداکافورموی . (ص مرکب ) کنایه از سفیدموی است : بیامد یکی پیر کافورموی ز پس باز شدکودکی خوبروی .اسدی .