بکهلغتنامه دهخدابکه . [ ] (اِخ ) دهی جزء بخش شهریار شهرستان طهران ، در ده هزارگزی جنوب باختر علیشاه عوض . سکنه ٔ آن 287 تن . آب آن از قنات و رودخانه ٔ کرج و محصول آن غلات ، صیف
بَکَّةَفرهنگ واژگان قرآنمکه - زمين مکه - مسجدالحرام - محل طواف در مسجد الحرام (مراد از کلمه بکه زمين مکه است ، و اگر آن را بکه خوانده ، براي اين است که مردم در اين سرزمين ازدحام ميکنند
بکةلغتنامه دهخدابکة. [ ب َک ْ ک َ ] (اِخ )مکه ٔ معظمه ، یا آنچه مابین دو کوه مکه است ، یا موضعبیت ، یا طوافگاه آن بدان جهت که ازدحام مردم در آن میشود یا گردن جباران را می شکند.
بکةلغتنامه دهخدابکة. [ ب َک ْ ک َ ] (ع مص ) دریدن و پاره پاره کردن و ریزه ریزه نمودن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || مزاحمت کردن و رنجاندن کسی را. (منتهی الار
بکهانلغتنامه دهخدابکهان . [ ب َ ] (اِ) بکهاین . یک نوع غله که سنگ اشکن و سنگ اشکنک نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از رشیدی ). نوعی از غله است . (آنندراج ).
بَکَّةَفرهنگ واژگان قرآنمکه - زمين مکه - مسجدالحرام - محل طواف در مسجد الحرام (مراد از کلمه بکه زمين مکه است ، و اگر آن را بکه خوانده ، براي اين است که مردم در اين سرزمين ازدحام ميکنند
بکةلغتنامه دهخدابکة. [ ب َک ْ ک َ ] (اِخ )مکه ٔ معظمه ، یا آنچه مابین دو کوه مکه است ، یا موضعبیت ، یا طوافگاه آن بدان جهت که ازدحام مردم در آن میشود یا گردن جباران را می شکند.
بکةلغتنامه دهخدابکة. [ ب َک ْ ک َ ] (ع مص ) دریدن و پاره پاره کردن و ریزه ریزه نمودن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || مزاحمت کردن و رنجاندن کسی را. (منتهی الار
بکهانلغتنامه دهخدابکهان . [ ب َ ] (اِ) بکهاین . یک نوع غله که سنگ اشکن و سنگ اشکنک نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از رشیدی ). نوعی از غله است . (آنندراج ).