خلرلغتنامه دهخداخلر. [ خ ُ / خ َ ل َ ] (اِ) نوعی از غله شبیه بکرسنه . (ناظم الاطباء). جلبان . (یادداشت بخط مؤلف ). نباتی است که میوه آن در غلافی است مانند غلاف باقلا و در طعم
جبل جودیلغتنامه دهخداجبل جودی . [ ج َ ب َ ل ِ ] (اِخ ) از توابع و اعمال بکرست . گویند هفتاد قسم انگور دارد. کشتی نوح پس از طوفان بر روی این کوه که در سرزمین موصل است قرار گرفت . رجو
ذات الکرسیلغتنامه دهخداذات الکرسی . [ تُل ْ ک ُ ] (اِخ ) خداوند کرسی . صورتی از صور شمالی فلک مجاور قطب شمال که همیشه در طرف مقابل دب اکبر است بنسبت ستاره ٔ قطبی . و آن به صورت زنی بک
زرین کتابلغتنامه دهخدازرین کتاب . [ زَرْری ک ِ ] (اِخ ) تخلص شاعری باستانی است و در لغتنامه ٔ اسدی از او دو بیت ذیل شاهد آمده است : ای قحبه چه یازی بدف ز دوک مسرای چنین چون فراستوک خ
افضللغتنامه دهخداافضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) لقب حکیم افضل الدین خاقانی است . (آنندراج ) (از غیاث اللغات ) : افضل این مصرع برجسته ندانم که که گفت هر که شمشیر زند خطبه بنامش خوانند.