بکتلغتنامه دهخدابکت . [ ب َ ] (ع مص )زدن کسی را بشمشیر و عصا و مانند آن . (از ناظم الاطباء). زدن کسی را به شمشیر و چوبدستی و مانند آن . (منتهی الارب ). || پیش آمدن کسی را مکروه
بکتلغتنامه دهخدابکت . [ ب ُ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش سروستان شهرستان شیراز. سکنه آن 354 تن . آب از قنات و چاه . محصول آنجا غلات ، تنباکو، صیفی . شغل اهالی آن زراعت و
بکترپوشلغتنامه دهخدابکترپوش . [ ب َ ت َ ] (ص ) سلاح پوش و مسلح . (ناظم الاطباء). و رجوع به بگترپوش شود.
بکترلغتنامه دهخدابکتر. [ ب َ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان . سکنه ٔ آن 1100 تن . آب ازچشمه . محصول آنجا غلات ، چوب و توتون . شغل اهالی آن زراعت
بکتاشلغتنامه دهخدابکتاش . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . سکنه آن 1267 تن . آب از زرینه رود و چاه . محصول آنجا غلات ، چغندر، کشمش ، بادام و ک
بکتاشلغتنامه دهخدابکتاش . [ ب َ ] (اِخ ) نام پهلوانی دلیر که شیخ سعدی در گلستان از وی ذکر می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع به بگتاش شود.