بژلغتنامه دهخدابژ. [ ب َ / ب ُ ] (اِ) برف و دمه . (برهان ). || سرماریزه را گویند و آن چیزیست که در وقت شدت سرما بمانند زرک و زرورق از هوا ریزد. (برهان ) (ناظم الاطباء). برف ری
بجلغتنامه دهخدابج . [ ب ُج ج ] (ع اِ) چوزه ٔ مرغ . (آنندراج ). جوجه مرغ . فرخ . فروخ . || (اِخ ) نام شمشیر زهیربن خباب . (آنندراج ).
بجلغتنامه دهخدابج . [ ب َ ] (اِ) پالایش شراب و مانند آن . (فرهنگ رشیدی ). پالایش آب و شراب و امثال آن باشد. (برهان قاطع) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). || ز
بژرفیلغتنامه دهخدابژرفی . [ ب ِ ژَ ] (ق مرکب ) (از: ب + ژرفی ) با تعمق . با بصیرت و آگاهی . با فِراست و زیرکی . (ناظم الاطباء). با احتیاط تمام . (شرفنامه ٔمنیری ) : سپه را بیاری
بژواللغتنامه دهخدابژوال . [ ب َ ] (اِ) صدایی را گویند که برگردد، مانند صدای کوه و گنبد و امثال آن . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). صدائی را گویند که معکوس شود یعنی برگردد مانند
بژرفیلغتنامه دهخدابژرفی . [ ب ِ ژَ ] (ق مرکب ) (از: ب + ژرفی ) با تعمق . با بصیرت و آگاهی . با فِراست و زیرکی . (ناظم الاطباء). با احتیاط تمام . (شرفنامه ٔمنیری ) : سپه را بیاری
بژکملغتنامه دهخدابژکم . [ ب َ ک َ ] (اِمص ) بژگم . بازداشتن . منع کردن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). منع و بازداشت . || (ص ) بازدارنده . (ناظم الاطباء).