تَسْتَأْنِسُواْفرهنگ واژگان قرآنکه اجازه بگيريد - که آشنايي دهيد (در جمله "لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِکُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُواْ " يعني وقتي وارد خانه اي مي خواهيد بشويد بجاي ورو
قِبْلَةَفرهنگ واژگان قرآنقبله - نوعي مقابل هم قرار گرفتن - چيزي که آدمي رو به آن ميکند (حالتي است که باعث ميشود دو چيز مقابل هم قرار گيردو عبارت "و اجعلوا بيوتکم قبلة "منظورش اينست که خ
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) بنت زهیربن یزید النهدیة. کان یهواها ابن عم لها یقال له مرةبن عبداﷲبن هلیل اشتد به شغفه بها فخطبها فابوا ان یزوجوه و کان لایخطبها غیره ا
زبیلغتنامه دهخدازبی .[ زَب ْی ْ ] (ع مص ) بار کردن . (شرح قاموس ) (منتهی الارب ). بار کردن کسی را. (آنندراج ) (متن اللغة). حمل است و جوهری این شعر را بگواه آورده است : تلک استف
حلسلغتنامه دهخداحلس . [ ح ِ ] (ع اِ) حَلَس . پلاس . (دهار). گلیم سطبر که بر پشت شتر زیر برذعه نهند و در خانه زیر فرش های فاخره افکنند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج