بیوسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = بیوسیدن۲. (اسم مصدر) امید؛ آرزو: ◻︎ هرکه را همت بلند بُوَد / راه یابد به منتهای بیوس (ابنیمین: مجمعالفرس: بیوس).
بیوسلغتنامه دهخدابیوس . [ ب َ ] (اِمص ) (اسم مصدر از بیوسیدن ) طمع بچیزی از هر نوع که باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ اسدی ) (از مهذب الاسماء). طبع داشتن ب
تسپیلغتنامه دهخداتسپی . [ ت ِ ] (اِخ ) شهر قدیمی بئوسی که در دامنه ٔ کوه هلیکون یونان قرار داشت و رجوع به تسپیان و تسپیه شود.
لیوادیالغتنامه دهخدالیوادیا. [ لی ] (اِخ ) شهری از یونان (بئوسی ). دارای 7100 تن سکنه . لباده ٔ سابق . (قاموس الاعلام ترکی ).
لوکترالغتنامه دهخدالوکترا. [ ل ُ ] (اِخ ) یکی از بلاد یونان قدیم در ناحیه ٔ بئوسیا. (ترجمه ٔ تمدن قدیم فوستل دُکولانژ ص 503).
فریکسوسلغتنامه دهخدافریکسوس . [ فْری / ف ِ ] (اِخ ) دو پسر آقامس از پادشاهان بئوسیا (فوستل دوکولانژ). پدرش میخواست او را در راه رب النوع قربانی کند ولی زئوس قوچ بالداری را فرستاد ا
پی تونلغتنامه دهخداپی تون . [ تُن ْ ] (اِخ ) نام ناطقی که فیلیپ مقدونی به مجمع بئوسیان فرستاد تا در مقابل دموستن معارضه کند و مانع آید که آنان تحت تأثیر نطقهای او درآیند. این مرد