بوگیری کردنdeodorizeواژههای مصوب فرهنگستانحذف کردن بوی نامطلوب روغن یا مواد غذایی دیگر متـ . بوزدایی کردن
بزگیریلغتنامه دهخدابزگیری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) گرفتن بز. بز گرفتن . رجوع به بز گرفتن شود. || مکر و حیله کردن . (غیاث اللغات ). کنایه ازمکر و حیله کردن . (آنندراج ). || دزدی . (غ
بگیریگویش خلخالاَسکِستانی: e'geri دِروی: e'.gir.i شالی: a'gir.i کَجَلی: ara.gir.i کَرنَقی: bi.gir.i کَرینی: ara'.gir.ri کُلوری: i'.gir.i گیلَوانی: e'.gir.i لِردی: ara'.gir.ri
بگیریگویش کرمانشاهکلهری: begereɪd گورانی: begereɪd سنجابی: begereɪd کولیایی: begereɪd زنگنهای: begereɪd جلالوندی: begereɪd زولهای: begereɪd کاکاوندی: begereɪd هوزمانوندی: beger
بزگیریلغتنامه دهخدابزگیری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) گرفتن بز. بز گرفتن . رجوع به بز گرفتن شود. || مکر و حیله کردن . (غیاث اللغات ). کنایه ازمکر و حیله کردن . (آنندراج ). || دزدی . (غ
جستجو کردنلغتنامه دهخداجستجو کردن . [ ج ُ ت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوشش کردن . تلاش کردن . (از ناظم الاطباء). || کاوش کردن . (یادداشت مؤلف ). طلب . تفتیش . تفحص . فحص . بحث : سزد گر ب
سلبفرهنگ مترادف و متضاد۱. برگیری، محرومیت ۲. نفی ≠ ایجاب ۳. ربایش ۴. گرفتن، برداشتن، جدا کردن، ربودن ۵. از میان بردن، برطرف کردن
شکار گرفتنلغتنامه دهخداشکار گرفتن . [ش ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) شکار کردن . صید کردن . نخجیر کردن . شکار به دست آوردن . شکار ربودن : به دل گفت کاین مرد پرهیزگارهمی از لب آب گیرد شکار