بونیلغتنامه دهخدابونی . (اِخ ) از جمله کسانی است که در کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و بعمل رأس و اکسیر تام رسیده است . (ابن الندیم ).
بونیلغتنامه دهخدابونی . (اِخ ) محی الدین یا شرف الدین احمدبن علی القرشی بونی . پیشوایی است متبحر و صاحب تصنیفات بسیار در علم حروف از آن جمله : شمس المعارف الکبری و الوسطی و الصغ
بونیلغتنامه دهخدابونی . (ص نسبی ) منسوب به بونه که شهری است در ساحل آفریقا. (الانساب سمعانی ) (لباب الانساب ). || منسوب است به بون که شهرکی است از بادغیس هرات . (لباب الانساب )
بونیزلغتنامه دهخدابونیز. (اِ) ژوبین . و آن نیزه ٔ کوچکی بود که سر آن دو شاخ دارد. (آنندراج ). نیزه ٔ کوتاه و ژوبین . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
بونیگلغتنامه دهخدابونیگ . (اِ) نام تره است ، مثل سپرغم و آنرا بادرویه نیز گویند. (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به بوینگ شود.
بونیونلغتنامه دهخدابونیون . (معرب ، اِ) ارقطیون . (ابن البیطار). به یونانی نباتی است ساقش بقدر انگشت و برگش شبیه به برگ کرفس و لطیف تر از آن و گلش شبیه به گل شبت و تخمش ریزه و خوش
تری بونینلغتنامه دهخداتری بونین . [ ت ْ ب ُن ِ ی َ ] (اِخ ) مستشار حقوقی روم در قرن ششم میلادی بود که بدست ژوستینین اول بریاست دیوان ایالتی روم رسید و در تدوین مجموعه ٔ تصمیمات معروف
بونیزلغتنامه دهخدابونیز. (اِ) ژوبین . و آن نیزه ٔ کوچکی بود که سر آن دو شاخ دارد. (آنندراج ). نیزه ٔ کوتاه و ژوبین . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
بونیگلغتنامه دهخدابونیگ . (اِ) نام تره است ، مثل سپرغم و آنرا بادرویه نیز گویند. (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به بوینگ شود.