بر و بوملغتنامه دهخدابر و بوم . [ ب َ رُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) (از: بر، به رای مشدد به معنی زمین ناکاشته و آن لفظ عربی است + بوم ، به معنی زمین کاشته یعنی زمین قابل زراعت و ناقا
بومفرهنگ مترادف و متضاد۱. بوف، جغد، کنگر، کوف ۲. زمین، سرزمین، قلمرو، ناحیه ۳. زمینه، متن ۴. تابلو ۵. جا، ماوا، مقام، مکان ۶. سرشت، طبیعت، طینت، فطرت، نهاد
زنهارلغتنامه دهخدازنهار. [ زِ ] (اِ) امان و مهلت باشد. (برهان ). پناه و امان و مهلت . (غیاث ). امان . (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ). زینهار. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (فرهنگ فار
جانورلغتنامه دهخداجانور. [ ن َ / ن ِ / ن ْ وَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) مرکب از جان + پسوند اتصاف ور. در پهلوی جانور حیوان زنده . حیوان جانور گویا. حیوان ناطق . (دانشنامه ص 5 س 5) (ح
فژاگنلغتنامه دهخدافژاگن . [ ف َ گ ِ ] (ص مرکب ) فژاک .چرکن و چرک آلود و پلشت و پلید. فژآگین : گفت دینی را که این دینار بودکین فژاگن موش را پروار بود (!) رودکی .فژاگن همه سال خورد
نیزه ورلغتنامه دهخدانیزه ور. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ وَ ] (ص مرکب ) مسلح شده با نیزه . نیزه دار. (ناظم الاطباء). که با نیزه جنگد : وز آن گرزداران نیزه وران که می تاختندی بر این وبر آن
بيئةدیکشنری عربی به فارسیمحدود , محاصره شده , محيط , اطراف , احاطه , دور و بر , پرگير , محل سکونت , مسکن طبيعي , بوم , جاي اصلي , اجتماع , قلمرو , دور وبر