بومسیلملغتنامه دهخدابومسیلم . [ م ُ س َ ل ِ ] (اِخ ) در بیتهای زیر ظاهراً مقصود، مسیلمه ٔ کذاب است : بومسیلم را لقب کذاب ماندمر محمد را اولوالالباب ماند. مولوی .جامه پشمین از برای
فاطمیةلغتنامه دهخدافاطمیة. [ طِ می ی َ ] (اِخ ) از فروع فرقه ٔ بومسلمیه که پس از قتل ابومسلم به مرگ او قطع کردند و به امامت دختر او فاطمه گرویدند. (از کتاب خاندان نوبختی از مروج ا
اسماءلغتنامه دهخدااسماء. [ اَ ] (اِخ ) بنت ابی مسلم خراسانی ، و بومسلم را فرزند جز دو دختر نبود:یکی را نام فطمیه [ظ: فطمه یا فاطمه ] و دیگری اسماءبنت بومسلم . (مجمل التواریخ والق
بولغتنامه دهخدابو. (ع اِ) مخفف ابو یعنی پدر. (ناظم الاطباء). مخفف ابو در فارسی . مانند بومسلم . بوعلی . بوحنیفه . بولهب . بوجهل . بوبکر. بوسهیل . بوسعید. بوشکور. بونواس . بوال
کورکیهلغتنامه دهخداکورکیه . [ کی ی َ ] (اِخ ) در تاریخ خاندان نوبختی بنقل از مروج الذهب آرد: از فرق خرمیه و بومسلمیه است . گویا این کلمه که ضبط صحیح آن معلوم نشد با برکوکیه یکی با
قناتلغتنامه دهخداقنات . [ ق َ ] (ع اِ)چوب نیزه . رجوع به قناة شود. || کاریز. (مهذب الاسماء). کهریز. کاهریز. ج ، قنوات : وای بومسلم که مر سفاح رااو برون آورد زان ویران قنات . ناص