بولدوزرفرهنگ انتشارات معین(دُ زِ) [ انگ . ] (اِ.) ماشین سنگین زنجیردار با قدرت زیاد که با تیغة فولادی سپر مانند جلوی خود، خاک و مصالح روی زمین را جا به جا می کند، هموارساز (فره ).
بولدوزرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهماشینی زنجیردار با بیل فولادی بزرگی در جلو که برای خاکبرداری استفاده میشود.
بولوردیلغتنامه دهخدابولوردی . [ وِ / ب ِ وِ ] (اِخ ) تیره ای از ایل اینانلو (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 86).
بولوارلغتنامه دهخدابولوار. (فرانسوی ، اِ) میدان و خیابانی که باغچه ها و چمنها و درختان بسیار دارد و محل گردش عموم است . بُلوار. (فرهنگ فارسی معین ).
بولوطریخونلغتنامه دهخدابولوطریخون . [ طَ رَ ] (معرب ، اِ) لغت یونانی است و معنی آن بعربی ، کثیرالشعر باشد و آن دوایی است که بفارسی پرسیاوشان خوانند. (برهان ). پرسیاوشان . (ناظم الاطبا