بوشنلغتنامه دهخدابوشن . [ ب ُ / ب َ وِ ] (اِمص ) اسم مصدر ازبودن . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بَوِش شود.
بوشناسلغتنامه دهخدابوشناس . [ ش ِ ] (نف مرکب ) آنکه شامه ٔ صحیح داشته باشد. (آنندراج ). آنکه بخوبی در میان بوها تشخیص میکند. (ناظم الاطباء). آنکه بخوبی ، بویها را تشخیص دهد. (فرهن
بوشنجلغتنامه دهخدابوشنج . [ ش َ ] (اِخ )نام قصبه ای است از خراسان و معرب آن فوشنج است . (برهان ). قصبه ای از خراسان . (ناظم الاطباء). صاحب برهان گفته : نام قصبه ای است از خراسان
بوشنجیلغتنامه دهخدابوشنجی . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به بوشنج که شهری است در هفت فرسخی هرات . (الانساب سمعانی ). (لباب الانساب ).
بوشناسلغتنامه دهخدابوشناس . [ ش ِ ] (نف مرکب ) آنکه شامه ٔ صحیح داشته باشد. (آنندراج ). آنکه بخوبی در میان بوها تشخیص میکند. (ناظم الاطباء). آنکه بخوبی ، بویها را تشخیص دهد. (فرهن
بوشنجلغتنامه دهخدابوشنج . [ ش َ ] (اِخ )نام قصبه ای است از خراسان و معرب آن فوشنج است . (برهان ). قصبه ای از خراسان . (ناظم الاطباء). صاحب برهان گفته : نام قصبه ای است از خراسان