ابوشریفلغتنامه دهخداابوشریف . [ اَ ش َ ] (اِخ ) بوشریف . یکی از قدمای شعرای ایران و از او در لغتنامه ٔ اسدی بیت ذیل شاهد آمده است :بینی آن رود و آن بدیع سرودبینی آن دست و بینی آن د
دستارلغتنامه دهخدادستار. [ دَ ] (اِ مرکب ) از: دست + ار، پسوند نسبت . مندیل و روپاک . (برهان ). روپاک و دستمال و شکوب و شوب و فوته . (ناظم الاطباء). بتوزه . بدرزه . دزک . دستا. د
بینیلغتنامه دهخدابینی . (صوت ) مأخوذ از ماده ٔ مضارع دیدن (مانند گویی و گوییا و دیگر قیدها و اصوات مأخوذ از فعل ) بمعنی چه بسیار خوب را فرهنگ شعوری در بی بی آورده و آن را صورت
حیدرآبادلغتنامه دهخداحیدرآباد. [ ح َ دَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بهنام سوخته ٔ بخش ورامین شهرستان تهران . واقع در کنار راه نیمه شوسه ٔ ورامین بشریف آباد. ناحیه ای است واقع در جلگ
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) نظام الدین بن ابراهیم بن سلام اﷲبن عمادالدین مسعودبن صدرالدین محمدبن غیاث الدین منصور شیرازی حسنی ملقب بسلطان الحکما و سیدالعلماء. او در