بوسه بازیلغتنامه دهخدابوسه بازی .[ س َ / س ِ ] (حامص مرکب ) بوسه دادن در عشقبازی . (فرهنگ فارسی معین ). بوسه در عشقبازی . (ناظم الاطباء).
بوسهفرهنگ انتشارات معین(س ِ) ( اِ.) 1 - تماس لب های کسی بر لب ، گونه ، دست و پای کس دیگر یا چیز مقدس از روی محبت و احترام و عشق یا چاپلوسی . 2 - ماچ .
بوسهگویش خلخالاَسکِستانی: mâč دِروی: mâč شالی: mâč کَجَلی: mâč کَرنَقی: mâč کَرینی: mâč کُلوری: mâč گیلَوانی: mâč لِردی: mâč
بدنشینلغتنامه دهخدابدنشین . [ ب َ ن ِ ] (نف مرکب ) که بد نشیند. بدنشیننده : مثال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجاکه چشم بد بقدر نقش باشد در کمین اینجا. صائب (از آنندراج ).بگذر ز
نقشلغتنامه دهخدانقش . [ ن َ ] (ع اِ) صورت . (آنندراج ) (از بهار عجم ) (ناظم الاطباء). تصویر. رسم . ترسیم . شبیه صورت و شکل . توخش . (ناظم الاطباء). شبیه . تمثال : بت اگر چه لطی
حجلغتنامه دهخداحج . [ ح َج ج / ح ِج ج ] (ع مص ) آهنگ کردن . (منتهی الارب ). آهنگ کردن به چیزی . القصد الی الشی ٔ المعظم . (تعریفات جرجانی ص 56). قصد. (ترجمان القرآن جرجانی ) (
بازیدنلغتنامه دهخدابازیدن . [ دَ ] (مص ) بازی کردن . باختن . (شعوری ج 1 ص 180) (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : زمانی سوی گوسفندان شویم ز بازیدن و لهو خندان شویم . فر
بازلغتنامه دهخداباز. (فعل امر) امر به بازی کردن ، یعنی بباز و بازی کن . (برهان ) (دِمزن ). صیغه ٔ امر از باختن و بازیدن . (غیاث ). امر به باختن . (رشیدی ). امر از بازیدن است .