بوسنهلغتنامه دهخدابوسنه . [ ] (اِخ ) بوسننه . شهرکی است انبوه و آبادان و با نعمت بسیار و خرم و هوای درست و راه حجاج خراسان . (حدودالعالم چ دانشگاه تهران ص 142).
بوسنهلغتنامه دهخدابوسنه . [ بُس ْ ن ِ ] (اِخ ) یکی از ممالک شبه جزیره ٔ بالکان که مدتها جزء امپراطوری عثمانی بود و پس از معاهده ٔبرلن در 1326 هَ . ق . از دولت عثمانی منتزع شده و
سودیلغتنامه دهخداسودی . (اِخ ) از مردم بوسنه (یوگسلاوی سابق ) است . در زبان فارسی و عربی اطلاعات لازم داشت و در اواخر عمر معلمی پیشخدمتهای دربار عثمانی را بر عهده داشت . او راست
اسکردیسکلغتنامه دهخدااسکردیسک . [ اِ ک ُ ] (اِخ ) نام قومی باستانی ساکن روم ایلی در اوایل در یانونیا یعنی در حوالی بوسنه و صربیه بین دانوب و صاوه میزیسته سپس تا اطراف شمالی مقدونیه
داودپاشالغتنامه دهخداداودپاشا. [ وو ] (اِخ ) از وزیران سلطان مصطفی خان اول و اصل وی از مردم بوسنه است . در دوران سلطان مصطفی خان ثالث منصب قاپوچی باشی یافت و به سال 1013 هَ . ق . بو
صالح پاشالغتنامه دهخداصالح پاشا. [ ل ِ ] (اِخ ) وی یکی از وزرای دوره ٔ سلطان ابراهیم خان و از مردم بوسنه است ، در آغاز به مصطفی پاشا دفتردار و سپس به ابراهیم افندی روزنامه نویس منسوب
ینی بازارلغتنامه دهخداینی بازار. [ ی ِ ] (اِخ ) خطه ای است در بین دو ولایت قوصوه و بوسنه با 7350 کیلومتر مربع مساحت و 153000 تن جمعیت ، مرکب از مسلمان و مسیحی . خاک آن سرسبز و حاصلخی