بوسجینواژهنامه آزاداز دو کلمه بو که مخفف شده ابو به معنی پدر می باشد و کلمه سجین که به معنی زندان است, گرفته شده است. نام روستایی است در 30 کیلومتری شهرستان اردبیل مرکز استان اردب
بسجینلغتنامه دهخدابسجین . [ ب َ ] (اِ) نوعی چوب محکم است که آن را بجای فنر بکار برند. (شعوری ج 1 ورق 186). چوب سختی که از آن کمان میسازند. (ناظم الاطباء).
بوسینلغتنامه دهخدابوسین . (اِ) ملامت و تهمت . (آنندراج ). تهمت و سرزنش و ملامت . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
بوسینلغتنامه دهخدابوسین . (اِخ ) از ولایت عراق عجم و از منطقه ٔ ساوه . چهل ودو پاره دیه است و راودان و ازناوه و شمیرم و مرق ودفس و خیجین معظم قرای آن . و حقوق دیوانی این نواحی چه
بسجینلغتنامه دهخدابسجین . [ ب َ ] (اِ) نوعی چوب محکم است که آن را بجای فنر بکار برند. (شعوری ج 1 ورق 186). چوب سختی که از آن کمان میسازند. (ناظم الاطباء).
بوسینلغتنامه دهخدابوسین . (اِ) ملامت و تهمت . (آنندراج ). تهمت و سرزنش و ملامت . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
بوسینلغتنامه دهخدابوسین . (اِخ ) از ولایت عراق عجم و از منطقه ٔ ساوه . چهل ودو پاره دیه است و راودان و ازناوه و شمیرم و مرق ودفس و خیجین معظم قرای آن . و حقوق دیوانی این نواحی چه