دست بوسانلغتنامه دهخدادست بوسان . [ دَ ] (ق مرکب ) در حالت دست بوسی . || (اِ مرکب ) رسم دیدار داماد از پدرزن چند روز پس از عروسی . زیارت اول بیوک ، ولی یا پدرو مادر داماد را. زیارت د
دایرة بوسانosculating circleواژههای مصوب فرهنگستاندایرهای مماس بر خم مسطح در یک نقطه از خم واقع در طرف کوژ خم که انحنایی برابر با انحنای خم دارد
دست بوسانلغتنامه دهخدادست بوسان . [ دَ ] (ق مرکب ) در حالت دست بوسی . || (اِ مرکب ) رسم دیدار داماد از پدرزن چند روز پس از عروسی . زیارت اول بیوک ، ولی یا پدرو مادر داماد را. زیارت د
خم مجانبیasymptotic curveواژههای مصوب فرهنگستانخمی واقع بر یک رویه که صفحۀ بوسان آن در هر نقطه با صفحۀ مماس بر آن رویه در آن نقطه یکی است