بوزداییشدهdeodorizedواژههای مصوب فرهنگستانویژگی روغن یا مواد غذایی دیگر که بوی نامطلوب آن رفع شده باشد
بزداییدنلغتنامه دهخدابزداییدن . [ ب ِ زَ / زِ / زُ / ب ِزْ دَ ] (مص ) (از: ب + زداییدن ) بزدائیدن . بزدودن . زنگ از آینه و تیغ و امثال آن دور کردن . (شرفنامه ٔ منیری ). پاک کردن زنگ
بزداییدهلغتنامه دهخدابزداییده . [ ب ِ زَ / زِ / زُ / ب ِزْ دَ /دِ ] (ن مف ) (از: ب + زداییده ) زدوده شده . زدوده . زداییده شده . رجوع به زدودن و زداییدن و بزداییدن شود.
شفافسازی 2polishing 3واژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن پس از بوزدایی روغن خوراکی، کدورت احتمالی آن را با سرد کردن و جداسازی میگیرند
دستگاه بوزدای پیوستهcontinuous deodorizerواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دستگاه بوزدا با ظرفیت بالا که مادۀ مورد بوزدایی را در مقادیر زیاد بهطور پیوسته و بدون تغییر شرایط، بوزدایی میکند
بوگیری کردنdeodorizeواژههای مصوب فرهنگستانحذف کردن بوی نامطلوب روغن یا مواد غذایی دیگر متـ . بوزدایی کردن
دستگاه بوزدای ناپیوستهbatch deodorizerواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دستگاه بوزدا که مادۀ غذایی، معمولاً روغن، را در مقادیر کم و بهصورت ناپیوسته بوزدایی میکند