بورانیلغتنامه دهخدابورانی . (ص نسبی ، اِ) نان خورشی که از اسفناج و کدوو بادنجان با ماست و کشک سازند. (فرهنگ فارسی معین )(ناظم الاطباء). طعامی است در هندوستان که بادنجان در روغن گا
بورانیلغتنامه دهخدابورانی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بورا قریه ای است نزدیک عکبراء. (منتهی الارب ).
بورانیهلغتنامه دهخدابورانیه . [ نی ی َ ] (اِ) نوعی ، طعام منسوب به بوران دختر حسن بن سهل ، زن مأمون خلیفه ٔعباسی . (منتهی الارب ). طعامی منسوب به بوران و همان بورانی است . (ناظم ا
بوانیلغتنامه دهخدابوانی . [ ب َ ] (ع اِ) (از «ب ن ی ») ج ِ بانیة. مؤنث بان . (از اقرب الموارد). استخوانهای سینه که بکمان زه کرده ماند و دست وپایهای ناقه . (منتهی الارب ) (از اقر
بوانیلغتنامه دهخدابوانی . [ ب َوْ وا ] (ص نسبی ) منسوب به شعب بوان ، که جایی است در شیراز و قریه ای است نزدیک دروازه ٔ اصفهان . (الانساب سمعانی ). نسبتی است به دو موضع، یکی شعب ب