بودفرهنگ انتشارات معین(مص مر.) 1 - وجود. 2 - هستی ، سرمایه . بو دادن (دَ) (مص ل .) تفت دادن چیزی روی آتش ، مانند تخمه و فندق و پسته و بادام و ذرت .
بودگویش خلخالاَسکِستانی: be دِروی: bə شالی: es کَجَلی: be:/biyâ کَرنَقی: be کَرینی: bə کُلوری: bə/be گیلَوانی: estâ لِردی: bə
بودگویش کرمانشاهکلهری: bü گورانی: bü سنجابی: bü کولیایی: bü زنگنهای: bü جلالوندی: bɪ زولهای: bɪ کاکاوندی: bɪ هوزمانوندی: bɪ
بود شدنلغتنامه دهخدابود شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بوجود آمدن . هست شدن : آنگهی کآنچه نیست بوده شودیا چو این بود شد بفرساید.ناصرخسرو.