بوبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههرچیز گستردنی، مانندِ فرش؛ بساط: ◻︎ شاه دیگرروز باغ آراست خوب / تختها بنهاد و برگسترد بوب (رودکی: ۵۳۴).
بوبلغتنامه دهخدابوب . (اِ) فرش و بساط خانه . (برهان ) (آنندراج ). فرش و بساط که آنرا انبوب نیز گویند. (جهانگیری ) (رشیدی ). بساط فرش . (صحاح الفرس ) (شرفنامه ٔ منیری ). فرش که
بؤبلغتنامه دهخدابؤب . [ ب ُ ءَ ] (ع اِ) (از «ب ٔب ») اسب نجیب کوتاه قد درشت گوشت گشاده گام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
بؤبلغتنامه دهخدابؤب . [ ب ُ ءَ ] (ع اِ) (از «ب ٔب ») اسب نجیب کوتاه قد درشت گوشت گشاده گام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).