بواحلغتنامه دهخدابواح . [ ب َ ] (ع ص ) ظاهر و آشکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ظاهر وآشکار. یقول : امرهم بمعصیة بواحاً. (ناظم الاطباء). یقال : فعله بواحاً؛ ای
ژاسمنلغتنامه دهخداژاسمن .[ م َ ] (اِخ ) ژاک بوئه . نام شاعری از مردم گاسکنی ، متولد و متوفی در آژان (1798 - 1864 م .). وی پسر خیاطی بود و چندی در مدرسه ٔ علوم روحانی و مذهبی گذرا