به هم خوردنفرهنگ انتشارات معین( ~. خُ دَ) (مص ل .) 1 - برخورد کردن . 2 - انحلال یک حزب یا گروه ... 3 - بد - حال شدن .
چکاچاکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهصدای به هم خوردن سلاحهایی از قبیل شمشیر، گرز، تبرزین، و امثال آنها یا هر صدایی مانند آن: ◻︎ برآمد چکاچاک زخم تبر / خروش سواران پرخاشخر (فردوسی: ۵/۱۸۱).