بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
مظائبهلغتنامه دهخدامظائبه . [ م ُ ءَ ب َ ] (ع مص ) دو خواهر را دو کس در نکاح درآوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خواهر زن کسی را به نکاح درآوردن . (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط)
نکاحلغتنامه دهخدانکاح . [ ن ِ ] (ع مص ) زن کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (زوزنی ).عقد زناشوئی بستن . (از منتهی الارب ). زن گرفتن . تزوج . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة)
اضهاءلغتنامه دهخدااضهاء. [ اِ ] (ع مص ) درخت ضَهْیاء را چرانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چرانیدن شتر را درخت ضَهْیاء. (آنندراج ). چرانیدن چوپان شتر خود را در ضَهْیاء . و
متعةلغتنامه دهخدامتعة. [ م ُ ع َ / م ِ ع َ ] (ع اِمص ) برخورداری ، اسم است تمتع را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط).- متعةالحج ؛ یعنی هر کس پس ا