بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
بزعمواژهنامه آزادبه زعمِ:به گمانِ؛ به پندارِ (عمید) || به زعم فلانی:به نظر یا به عقیدۀ او (که جای تردید دارد و معلوم نیست درست باشد)؛ به خیال او.
فارقلیطلغتنامه دهخدافارقلیط. [ رَ ق َ ] (اِخ ) به زعم نصاری مراد از آن روح القدس است . اما در اخبار و آثار و دیگر کتب سماوی از حضرات موسی و عیسی علیهماالسلام محقق و ثابت گردیده که
مهابوتلغتنامه دهخدامهابوت . [ م َ ت َ ] (اِ) به زعم هندیهای قدیم ، طبایع کبار یا عناصر که عبارت بوده است از: آسمان ، باد، آتش ، آب و زمین . (از ماللهند ص 20).
مهدیلغتنامه دهخدامهدی . [ م َ] (اِخ ) به زعم اهل سنت و جماعت ، کسی که در موقع معینی برای تقویت دین ظهور می کند. بسیاری از اهل سنت و جماعت مهدی را در شخص معین منحصر نمی دانند، بل
زعماءلغتنامه دهخدازعماء. [ زُ ع َ] (ع اِ) ج ِ زعیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). سران . رؤسا. مهتران . پذرفتاران . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا)