بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
دشوارپسندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که به دشواری چیزی را پسند کند.۲. آنکه دشواری و سختی را میپسندد.
دشواریلغتنامه دهخدادشواری . [ دُش ْ ] (حامص مرکب ) اشکال . سختی . زحمت . عسرت . (ناظم الاطباء). تعسر. تکاید. حرج . (منتهی الارب ). شق . (دهار). صعتر. صعداء. صعدد. صعوبة. عسر. عسرة
بدروزیلغتنامه دهخدابدروزی . [ ب َ ] (ص مرکب ) آنکه روزی او به دشواری رسد. بدرزق . (فرهنگ فارسی معین ).