فویسقةلغتنامه دهخدافویسقة. [ ف ُ وَ س ِ ق َ ] (ع اِ مصغر) موش ، به حکم آنکه از سوراخ خود بر مردم خروج کند. (منتهی الارب ). موش . فار. فارة. فرنب . ام راشد. (یادداشت مؤلف ). مصغر
کنسلغتنامه دهخداکنس . [ ک ُن ْ ن َ ] (ع ص ، اِ) ستاره های سیاره بدان جهت که همچو آهو به مغیب درآید یا همگی ستاره به حکم آنکه به شب آشکار شود به روز پوشیده . (منتهی الارب ) (از
صبالغتنامه دهخداصبا. [ ص َ] (ع مص ) کودکی . (منتهی الارب ) (دهار). کودکی کردن . (مصادر زوزنی ) : اما به حکم آنکه شاهزاده در حداثت سن و بدایت صبا بود آن غرر و درر چون صبا میشمرد
ملحوناتلغتنامه دهخداملحونات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ملحونه ، تأنیث ملحون . اشعاری که با الحان و مقامات موسیقی خوانده شود : به حکم آنکه ارباب صناعت موسیقی بر این وزن الحان شریف سا
نامؤثرلغتنامه دهخدانامؤثر. [ م ُ ءَث ْ ث ِ ] (ص مرکب ) بی اثر. بی تأثیر. ناسودمند. بی فایده . بی حاصل : و آنچ در این مدت سعی من ضایع و اجتهاد من نامؤثر بود به حکم آنکه اسباب را